دیشب خواب دیدم گشت ارشاد منو گرفته و من دارم همینجور چشم سفیدی می کنم حالا خدا داند تعبیرش چیه..البته گمان نکنم به مانتویی که من سر کار می پوشم و شبیه مانتو حاملگیه گیر بدن
با خودم فکر کردم که چه قدر تاثیر گذاری این قشر زحمت کش جامعه بالاست که خوابمم باید تبدیل به کابوس بشه و برای n امین بار خدا رو شکر کردم که اینجا به دنیا اومدم و اینجور که بوش می یاد تصمیم ندارم اقدامییم برای نجات خودم بکنم
چند روزه صبحها که از خواب بیدار می شم انگار از کشتی کج برگشتم و بدنم به شدت درد می کنه و به نظرم میاد به جای ۸ ساعت ۸ دقیقه است خوابیدم..شدیدا احساس یه کمبودی در بدنم از نع نمی دونم آهنی رویی سیمانی چیزی می کنم
دیروز توی کلاس زبان ازمون پرسید که توی ۵ سال اخیر چه تغییراتی کردین و من چند دقیقه ای رفتم توی فکر و اولین و بدترین چیزی که به ذهنم رسید افزایش چند کیلوگرم!!! وزن مختصر می باشد و از خودم شرمنده شدم به شدت
فیلم و کتابم که این چند وقت تعطیل بوده کلا از بسکه نصفه شب می رسم خونه فقط به سرعت طلپ (تلپ؟) می شم..ولی شدیدا مشتاقم که ادامه lost ببینم و بدجوری توی خماریش موندم
خوب دوستام من فعلا برم..تا بعد





