خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 22 تیر ماه سال 1387

سلام سلام

من اومدم

نمی دونم چرا این هفته اصلا حس نوشتنم نبود یعنی راستش چیزیم برای نوشتن نداشتم

و طبق معمول کارای روتین و روزمرمو انجام می دادم 

این ویکندم که همش این طرف و اون طرف و دیدار دوستان ..پنجشنبه با همدل بانو رفتیم خونه رها جون و کلی خندیدیم و غیبت کردیم و فکر کنم همون روز چند کیلویی چاق شدیم از بسکه رها به ما خوراکیای خوچمزه داد خوردیم و جای همه خالی خیلی خوش گذشت

 بعدشم که من رفتم نامزدیه یکی از دوستامون  عروس بنده خدا اینقدر خوشحال بود و ذوق داشت که نگو چند بار اومدم بهش بگم بابا یکم نیشتو ببند ضایع است جلوی خانواده داماد(چقدر من بدجنسم)

جمعه هم که با چند تا ار دوستان رفتیم دربند و جاتون خالی باز خوراکیهای متنوع زدیم به بدن و باز کلی خندیدم و غیبت کردیم و نتیجش اینه که امروز چشمام شبیه مغولا شده و از خواب دارم می میرم

بعد هفته پیش که رفته بودم ولایت یکی از دوستای صمیمیه دوره دانشگاهم که بعد از تموم شدن دوره لیسانس رفته بود کانادا بر گشته بود و خلاصه بعد از ۴ سال کلی حرف داشتیم که با هم بزنیم ..اینقدر تعریف کرد که دل منو آب کرد و گفت به هیچ عنوان حاضر نیست دیگه بر گرده و من از این همه علاقش به خانواده و میهن اسلامی کلی تعجب زده شدم

فتیله آخر هفته باز تعطیله خوشم می یاد این مملکت ما اگه هیچیش روی حساب کتاب نیست

این قضیه تعطیلیاش کاملا برقراره

فیلم میلمم که کلا این هفته تعطیل بوده ولی الان دارم کلی فیلم برای خودم رایت می کنم که آخر هفته که میرم ولایت مشغول باشم و نهاین استفاده رو بکنم

امروز رئیس نداریم من اینقدر خوشحالم از صبح که نگو خوشم می یادرئیسمون دو دره اساسی

خوب فکر کنم خیلی حرف زدم

فعلا بای بای