در راستای پیش به سوی خوش تیپی
پنجشنبه و جمعه به صورت مداوم در کلاسهای ورزش و استخرهای روباز به سر می بردیم
تازه فهمیدم که این خانومای محترمه با رنگ پوست برنز که من فکر می کردم از شکم مامانشون این رنگی خارج شدن
ساعتها میان تو استخر و از روغنها مختلف و آب پاشهای مدرن استفاده می کنن و توی افتاب عرق می ریزن و خودکشی می کنند تا این رنگی بشن
منم که عینهو این دخترای روستایی تازه شهر اومده با چشمای از حدقه در اومده با دوستم مشغول خندیدن بودیم و خلاصه جاتون خالی خیلی خوش گذشت و وقتی برگشتیم خونه به این نتیجه رسدیم که حتی یه اپسیلونم قرمز نشدیم چه برسه به قول مامان من سیاه
و خوش تیپ که نشدیم هیچ از بس آدم خوش تیپ دیدم از خودمون ناامیدم شدیم
نتیجه اخلاقی اینکه بابا جون خوش تیپی ذاتیه خودمونو نکشیم
پنجشنبه هم که با دو تا از دوستام رفتیم دربند (نمی دونم من چرا جدیدا گیر دادم به دربند) و اونجا هم که به مقدار فراوان از این خانومای برنزه مو طلایی زیاد بودن
جمعه هم که همون کارای پنحشنبه رو به صورت تکرار انجام دادم
پینوشت:بابا به خدا من افسرده نیستم رها مگر اینکه من دستم به تو نرسه یه حال اساسی ازت می گیریم..ففل جون تو دختر گل و ساده ای هستی گول این رها رو نخور بارها گفته ام و بار دگر می گویم این رها گرگیه در لباس میش





