....

من الان کلی افسردم..از چند هفته پیش برنامه ریزی کرده بودم که از ۳ سه شنبه برم خونه(آخه یه امتحانی قرار بود برگزار بشه که اداری به من حکم داده بود که به عنوان ناظر برم)

بعد امروز حکم ماموریتمو برای رئیسم فرستادن و اونم مثل بز موافقت نکرده می گه چرا از قبل به من نگفته بودن(منم از همه جا بی خبر بدم فکر می کردم باهاش هماهنگی شده نگو که اونا یادشون رفته بگن)

خلاصه که الان خیلی ناراحتم چند هفته بود نرفته بودم خونه ..مامان بابام کلی خوشحال بودن که من چند روز می رم پیششون

متاسفانه ما آدما توی هر مساله ای فقط به فکر خودمونیم الان این آقا  داره به این قضیه فکر می کنه که سلسله مراتب رعایت نشده و جایگاه ایشون نادیده گرفته شده اصلا به احساسات من توجه نمی کنه

منم الان نمی دونم چرا ناخودآگاه اشکم داره می یاد فکر کنم دلم برای مامانم اینا خیلی تنگ شده..من دلم خونمونو می خواد