آی خوردم و خوابیدم...

 از اولش بگم دوشنبه که رفتم ترمینال جنوب و هی آویزون این سمندیا شدم تا بالاخره خسته شدن و سوارم کردنبعد این آقای راننده من متعجم که این آهنگارو از کجا اوورده بود توی مایه های بند تمبونی و روحوضی و این حرفا خلاصه کلی کیف کردیم..بعد یه خانومی عقب نشسته بودن که تا برسیم جوک تعریف می کردن و نمک می ریختن و ما رو مستفیذ(؟؟)می کردن حالا نمی دونم انگیزش چی بود واقعا!!! ولی دیگه این اواخر دلم میخواست دو تا گوششو بگیرم از ماشین بندازمش بیرون که دیگه شانس اوورد رسیدیم

دیگه بقیه  روزا آی خوردم و خوابیدم و فیلم دیدم که الان چشام شده نخودچی باز نمی شه..ولی خوب کلی جای همه خالی بهم خوش گذشت و به معنای واقعی هیچ کار مفیدی جز خوردن و خوابیدن انجام ندادم..فقط یک روز رفتم خونه ففل جون (نکته جالب اینکه از خونه ما تا خونه ففل اینا ۲ دقیقه بیشتر راه نبود واقعا که دنیا چه قدر کوچیکه)و کلی حرف زدیم و غیبت کردیم و خولاصه خوش گذشت بسیاررر.. و ففل جون و همسرش کلی از من پذیرایی کردن  و خجالتم دادن

دیگه تنها اتفاق مهم همین بید این چند روز

من برم اگه خدا بخواد یکم به کارام برسم

فعلا بای بای