همیشه تنهائی در آستانه وحشت در آستانه تب
کسی سراغ مرا از کسی نمی گیرد که هستی ام تنها در انعکاس صدایی ز دور می آید و در سیاهی شبها رسوب خواهد کرد
مرا به یاد بیاور مرا ز یاد مبر که انعکاس صدایم درون شب جاری ست کسی نمی داند که در سیاهی شب دشنه ای ست در پشتم که در سیاهی شب خنجری در کتفم
|