پراکنده نوشت..

کلا روی کلیه سینماهای تهران و فیلمای درپیتو سفید کردم دیشب رفتم انعکاس و دقیقا در قسمت بسیار حساس فیلم که همه مشتاق بودن ببینن شوهره بالاخره می فهمه که زنش بهش خیانت نکرده و اون سخت در اشتباه بوده برق رفت من پاک افسرده شدم و تصمیم داشتم یه سانس دیگه بشینم فیلمو از اول ببینم به خاطر ۵ دقیقه آخرش که خدا رو شکر برق اومد و کار به اونجاها نکشید

دیروز روم میت گرامی ازم پرسید تو روزا سر کار حوصله ت سر نمی ره دقیقا چه کار می کنی از صبح .. چند دقیقه ای عمیقا فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که هیچ کار مهم و قابل توجهی انجام نمی دم و کلا روزام داره به بطالت می گذره

در حالی که من دارم این خضعبلاتو می نویسم علما توی اتاق ما جلسه تنظیم آیین نامه پول شویی گذاشتن با خودم فکر می کنم آیا تمامی تصمیمات مهم مملکت ما در چنین فضاهایی گرفته می شه؟؟!!

خواهرم شدیدا دنبال پذیرش گرفتن از یه دانشگاهی توی آلمانه و همه ما بسیج شدیم مدارکشو جمع آوری کنیم مامانم مسئول مدرک دیپلم و لیسانسه و من باید فوق لیسانسشو براش بگیرم آخه بگو دختر تو الان رسالت بزرگ شستن.... بچتو داری درس خوندن کیلویی چنده

وای من دلم کلی چیز می خواد اما وضعیت مانیم خیلی خرابه نمی دونم من بالاخره کی قراره پولدار بشم شما می دونید؟؟؟؟